|
ازشوق و ذوق باران
تا سیاهی یک شب پراز سکوت از عمق پرواز یک کبوتر تا فریادها و پروازهای پراکنده ی خفاشها از مرز تحمل تا مرگ تدریجی فقط یک لحظه فقط یک لحظه فاصله و آن لحظه ی خواستن است. پس باید خواست و پرید. تا پرواز ممکن شود. + نوشته شده در توسط مانی |
+ نوشته شده در توسط مانی |
زیر باران در زیر بارانی تر به تو می رسم دوباره به بهشت می روم اما می بینم لحظه خوشی را که به تو می رسم دوباره لحظه پروازم را می بینم واین را هم می بینم که به تو می رسم دوباره خدا را می بینم که تو را نشانم می دهد و مرا به تو می رساند، دوباره ،دوباره خودم را می بینم ودر خود جستجو می کنم که در هر جای خود به تو می رسم دوباره + نوشته شده در توسط مانی |
|
| ||||||