تبليغاتX
زیرباران باید رفت...

زیرباران باید رفت...

ازشوق و ذوق باران 

تا سیاهی یک شب پراز سکوت

از عمق پرواز یک کبوتر

تا فریادها و پروازهای پراکنده ی خفاشها

از مرز تحمل

تا مرگ تدریجی

فقط یک لحظه

فقط یک لحظه فاصله

و آن لحظه ی خواستن است.

پس باید خواست و پرید.

تا پرواز ممکن شود.

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

 

من و تو از فریادیم
 
من وتو از آب چشمه آمده ایم
 
من وتو ستاره می شویم تا به خدا برسیم
 
من وتو عاشقیم
 
عشق را تو نشانم می دهی ومن می شناسم صداقت تو را
 
ومن تا نهایت ما می روم وتو در پیش
 
من از تشنگی قلب می گویم
 
تو از نگاهی بی پروا وبی دریغ
 
تو از قلب من می گویی ومن از تو
 
دل را آرام می کنیم تا نگاهی دوباره
 
تا دستی گرم
 
تا چشمی عاشق
 
تا بوسه ای غنی
 
من وتو با همیم تا لحظه پرواز
 
تا لحظه جاودانگی
 
من وتو ماییم

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

زیر باران

در زیر بارانی تر

به تو می رسم دوباره

به بهشت می روم

اما می بینم لحظه خوشی را که به تو می رسم دوباره

لحظه پروازم را می بینم

واین را هم می بینم که به تو می رسم دوباره

خدا را می بینم که تو را نشانم می دهد

و مرا به تو می رساند، دوباره ،دوباره

خودم را می بینم ودر خود جستجو می کنم

که در هر جای خود به تو می رسم دوباره

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |