|
دستانم در انتظارت همچنان در تلاشند به امید دیدن نور چشمانت تا لحظه موعود به انتظارند لبانم پیوسته به نام تو تشنه اند
وای خدایا چه زیبا شده زندگی من گویا تازه متولد شده ام وجانی دوباره گرفته ام گویا آینه ای روبه رویم گذاشته اند چه زیباست دنیای ما دنیای من وتو عشق ما را در برگرفته و میدانم که خداوند ما را نگاه می کند و لبخند میزند آه من لبالب از آرامش وشادیم من دنیایم را در دستان تو می بینم ای جان من، دنیا را به زیر پایت می آورم ای آرامش من، می خواهم سنگ صبورت باشم می خواهم غمخوار وامیدت باشم به من تکیه کن تا جانم را فدایت کنم دوستت دارم عشق من
+ نوشته شده در توسط مانی |
دنیای ما دنیایی پراز حرفها دنیایی پراز نگاه پر از حرفهایی که با نگاه من وتو می آیند و می روند. من از نگاه تو دنیا را پیدا می کنم. شبهایی که نگاه تو را از من می گیرند ،انگار جانم را می کشند. اشکهایم در غربت عشق گریه می کنند. نگاهم در ظلمت غم می سوزد. دستهایم چون بیدی سرما زده از سرمای دوری می لرزد. من تمام اشکهایم را در لحظه های بی تردید عشق تمام کرده ام. من نفسهایم را در نگاه تو شماره می کنم. من تمام عمرم را در چشمان بی گناه تو می بینم. ای کاش غرق می شدم در چشمانت ای کاش می مردم در نفسهایت ای کاش زندانی می شدم در دستانت تا جاودانه در کنار تو می ماندم ای کاش ای کاش ای کاش + نوشته شده در توسط مانی |
+ نوشته شده در توسط مانی |
ازشوق و ذوق باران تا سیاهی یک شب پراز سکوت از عمق پرواز یک کبوتر تا فریادها و پروازهای پراکنده ی خفاشها از مرز تحمل تا مرگ تدریجی فقط یک لحظه فقط یک لحظه فاصله و آن لحظه ی خواستن است. پس باید خواست و پرید تا پرواز ممکن شود. + نوشته شده در توسط مانی |
|
| ||||||