تبليغاتX
زیرباران باید رفت...

زیرباران باید رفت...

من آسمان را با تو فهمیدم

 

من نگاهم با تو معنی گرفت

 

آنگاه که دریای غربت و تنهایی سرگردون بودم

 

تو  آمدی و فانوس نگاهت را به من هدیه کردی

 

چشمان تو را دوست دارم چون نور چشمانم هستند

 

    آنگاه که گوشهایم در سکوت مرگبار تنهایی مبهوت مانده بود  ومرا دیوانه میکرد

 

این صدای قلب تو بود که مرا همچون درختی از خواب زمستانی

بیدار کرد

 خوابی سرد و خشک.

 

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

برای تو نگه میدارم ستاره هایم را

برای تو نگه می دارم امیدم را

آه چه آرامش بخش است یاد تو

به سوی تو پرواز می کند هر لحظه خیالم

حالا افریدگار را بیشتر دوست دارم

چون تو را به من داده

حالا ستاره می فهمم

حالا درخت را دوست دارم

حالا می فهمم که نیستی و من دنیا رو ندارم

   من با تو می بینم من با تو می خوانم من با تو هستم.

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

می خونم از تو

می خونم از دل تنگیهام

می خونم از دستایت

یاد می آورم لبخندهای تو را

یاد می آورم تمام حرفهای تو را

نگاه قلبم به دستایت

نگاه قلبم به چشمانت

نگاه قلبم به لحظه لحظه نگاهت به شبنم احساست

آه ببین عشق من پاک عشق تو پاک دنیا چیست آدمها کجایند

کجای این دنیا

چه می خواهند بگویند بگذار هر چه می خواهند باور داشته باشند و در باور خود بمانند

بگذار بروند بروند در عمق جهالت و سیاهی

من و تو میمانیم در این لحظه رویایی و پاک عاشقی

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

ان گاه که اسمان ستاره را فهمید

  انگاه که درخت برگ را حس کرد

 

ان گاه که چشمه اب را و رگ خون را در اغوش گرفت

خداوند بر اینان مینگریست و عشق را برایشان فرستاد

 

اری حال که خداوند مانند اسمان  درخت چشمه و رگ بر من نگاهی کرده

 و عشق را برای من فرستاده

اه که چه زیباست عشق و چه دوست داشتنی ست دوست داشتن      

 

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |

 

اغاز کن مانند فصل شروع

مانند بهار

اغازکن مانند پرنده ای برای کوچ

 

اغاز کن اغاز

اغازکن مانند درختی بعد از زمستان مانند گلهای یخ زده با دیدن افتاب

بخواه که اغاز کنی

 

تو باید خورشید را بگیری

 تو باید بخواهی تا بهارتو را لمس کند

 

پس بخواه تا اغاز کنی

 

+نوشته شده در ساعتتوسط کیهان | |